سلام دوستان
امیدوارم که از این چند سطر خط خطی خوشتون بیاد.

روزگار دیری نیست، گذران ابرهای بارانی،
یاد بارانی که به شوق مان می بارید.
یا ما به شوق شان می باریدیم.
از پس گذر روزگاری بارانی، که می بارید بارانی بر بارش نگاهمان،
بر ریزش نگاه سر شادمان!
یادم می آید،
یادم می آید که دیگر یادت نمی آید!
که دیگر یادت نمی آید که من به یاد دارم!
یاد شبهای بارانی که بارش باران نگاهمان شیشه را تر می کرد.
همان شبهایی گه گفتی:
برایت کویری بی باران بود و بس!
حال چه بگویم، به کی بگویم؟
اصلاً اگر کسی پیدا بشود با او از چه سخن بگویم؟
بگویم که سالهاست شبی بارانی را به خاطر ندارم!؟
یا سالهاست
که شب بارانی دیگر مرا به خاطر نمی آورد!!
خنده نمی کند!؟
می ماندم و خواهم ماند و می مانم.
بر سر چه و چی و کجا، نمی دانم؟!
کاشکی، بدانم که چرا نمی دانم؟!

اینم یه ترانه زیبا که توسط ایلیا منفرد اجرا شده. ایلیا همان کسی هست که سالها پیش ترانه ی زیبای گل ارکیده رو اجرا کرده بود. امید وارم که خوشتون بیاد.
برای بهتر دیدن عکس اون رو ذخیره کنید.

تا بعد خدا پشت و پناهتون Lonely