

فروردین از چشمای تو شروع میشه بهار من
سروری ، سین هشتمی بیا بشین کنار من
اردیبهـشت عاشقیت وقـت تـرانـه گـفـتنته
دلت پیش هر کی باشه، نگاه تو پیش منه
خدا می دونه که دلم چقدر برات پر می زنه
«مهشاد عرب»

خداوندا همیشه از قدیم رسم بوده که در عید نوروز بزرگترها به کوچکتر ها عیدی می دهند. پروردگارا تو نیز از من بسیار بسیار بزرگتری، آنقدر بزرگ که حتی خود لغت بزرگ تر بسیار کوچک تر از آن است تا این بزرگی را نشان دهد. پس من نیز از تو عیدی می خواهم. من هم مثل همیشه چشم اُمیدم به رحمت توست و این بار حق به جانب تر از همیشه به درگاهت می آیم، تا عیدی ما را بدهی.
خدایا مثل همیشه اولین و مهمترین چیزی که از تو می خواهم، این است که سلامتی همه ی بیماران را به آنها عیدی بدهی تا از تحمّل درد و رنج آسوده شوند. بیماران را شفا بده تا عید در کنار خانواده شان باشند، نه پشت پنجره های غم گرفته بیمارستان.
پروردگارا همه ما رازهایی در قلبمان داریم و آرزوهایی در سر می پرورانیم که هیچ کس به جز تو از آن مطلع نیست. خدایا ما را به آرزوی قلبی مان برسان و نعمت عشق را بر لحظه لحظه های زندگی ما هدیه کن.
ای خالق عشق تنها چیزی که وقتی از بین برود، بازپس گرفتنش غیر ممکن است، آبروست. خدایا آبروی همه ی ما را حفظ کن و از بی آبرویی و بی حرمتی مصونمان دار.خالق بهار، خوان گسترده نعماتت را به دست کسانی که دست شان تنگ است، عیدی بده.



و امّا...
خیلی دنبال متنی از خط خطی هام گشتم که ربطی به بهار داشته باشه. ولی نتونستم چیزی پیدا کنم. تلاش چند روزه ام، نیز نتونست چیز جدیدی رو به زهنم بکشه، جز همین چند خط. البته اشکالاتی داره که به بزرگواری خودتون می بخشید.
شوق بهار تو دلمه، چشمات هنوز به یادمه
داغ شیطونی های شیرینت تا ابد به یادمه
نگام هنوز درگیر نگاه نازته
اون همه آرزو های قشنگ،هنوز که هنوزه به یادمه
.
حقیقت عشق... . چیزی در باره اش نمی گویم . چون مربوط به زمان وحشتناکی از زندگی ام میشود. دوست دارم باز هم مثل همیشه مرا با نظرات گرانبها یتان شاد بگردانید.
سالی پر از سلامت، سعادت، سرعت، سرور، سخاوت، سیادت و سبزاندیشی را برایتان آرزو می کنم.
اُمیدوارم که همیشه خوش و خُرم باشید و هیچ وقت مثل من تنها نباشید.
تا بعد خدا پشت و پناهتان Lonely

سرنوشت را به حکم جبر روزگار آفریدی
خدایا گر کفر گویم مرا در دم
بکش همسان آن روز که آفریدی
گله دارم از این حُسن لطفت
که غم چه بسیار، شادی چه کم آفریدی
عشق و محبّت را به لطف خود آفریدی
کاش گردش روزگار نمی آفریدی
عاشق شدم به گناه نکرده سوختم
سوختم تا بدانند سوختن را تو آفریدی
گرفتار حسی به لطافت عشق
به لطف لطافتت، تعصب آفریدی
اگر نگه بر خوبان حرام بود
چرا زیبا رویان را آفریدی
اگر عشق بر آنها گناه بود
این چه بود که عشق آفریدی
می دانم که این حس از آن توست
این آن بود که تو در وجودم آفریدی
به قبله گاه مومنانت قسم که
عشق را لایق به وجود خود آفریدی
Lonely
